میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

میوه دل

قند عسل من

سلام قندک مامان ، سلام شکلات من قربون چشات برم عزیزدلم . اندر احوالات امروزت باید بگم که امروز ساعت شش صبح با یه جیغ بنفش از خواب پریدی و من و بابایی هم پریدیم هوا فکر کنم تو خواب ترسیده بودی بعد بابایی رفت سرکار و شما با مامانی یکم بازی کردی و خوابیدی هنوز کارای مامانی تموم نشده بود که با یه جیغ دیگه از خواب پریدی الهی بمیرم نمی دونم چرا اینجوری شدی امروز ، ساعتهای نه و نیم خاله مینا (دوست مامان) اومد خونمون و شما بعد از کلی انداز ورانداز کردنش باهاش دوست شدی و براش می خندیدی خاله هم کلی ذوق میکرد برات و همش بغلت میکرد و راهت می برد تازه تورو واسه دختر آینده اش از همین الان رزرو کرده ظهر بابایی اومد و من و شما براش در رو باز کردیم و شم...
26 مهر 1390

آفرین گلم تو می تونی

نور چشمام سبحان من ، اینروزا شاهد پیشرفتهات هستم و از صمیم قلب خوشحالم که می تونی سرت رو نگه داری و وقتی صدات میزنم برگردی و نگام کنی . عسلکم تازگیا وقتی میخوای بخوابی با اینکه چشات بسته است با خودت غرغر میکنی تا اینکه خوابت می بره اما اینقدر پسر گلی هستی که شبا اصلا اذیت نمی کنی و ساعت نه یا نهایتا ساعت ده می خوابی تا صبح و فقط واسه شیر بیدار میشی  امروز وقتی زیر بغلتو گرفتم به مدت پنج یا شش ثانیه خیلی راحت روی پات ایستادی عزیزم قربونت برم مامانی امیدوارم شاهد پیشرفتهای بیشترت باشم دوستت دارم یه دنیا بوس بوس                     ...
25 مهر 1390

آفرین گلم تو می تونی

نور چشمام سبحان من ، اینروزا شاهد پیشرفتهات هستم و از صمیم قلب خوشحالم که می تونی سرت رو نگه داری و وقتی صدات میزنم برگردی و نگام کنی . عسلکم تازگیا وقتی میخوای بخوابی با اینکه چشات بسته است با خودت غرغر میکنی تا اینکه خوابت می بره اما اینقدر پسر گلی هستی که شبا اصلا اذیت نمی کنی و ساعت نه یا نهایتا ساعت ده می خوابی تا صبح و فقط واسه شیر بیدار میشی امروز وقتی زیر بغلتو گرفتم به مدت پنج یا شش ثانیه خیلی راحت روی پات ایستادی عزیزم قربونت برم مامانیامیدوارم شاهد پیشرفتهای بیشترت باشم دوستت دارم یه دنیا بوس بوس ...
25 مهر 1390

عزیزترینم سبحان

امروز که از مدرسه اومدم مامان جون خبر خوبی بهم داد گفت امروز سبحان سعی کرد غلت بزنه و خودشو دمر  انداخته منم کلی ذوق کردم مامانی که نگو . امروز هم تو پسر آقایی بودی و مامان جونو اذیت نکردی آفرین گلکم ، عصر با مامان جون و بابایی رفتیم بیرون و بابایی واسمون مخلوط گرفت مامان جون هم یکم بهت داد که دادن همان و شما هم که به دهنت مزه کرده بود شروع کردی به غرغر که یعنی بده چنان دست و پا میزدی و تقلا میکردی که نگو عزیزکم گاهی اوقات اینقدر شیرین میشی که دوست دارم بخورمت !! دردت به جونم حاضرم همه چیزمو بدم اما خم به ابروت نیاد دوستت دارم عااااااااااااااااااااااااشقتم یه دنیا بوس بوس ...
24 مهر 1390

عزیزترینم سبحان

امروز که از مدرسه اومدم مامان جون خبر خوبی بهم داد گفت امروز سبحان سعی کرد غلت بزنه و خودشو دمر انداخته منم کلی ذوق کردم مامانی که نگو . امروز هم تو پسر آقایی بودی و مامان جونو اذیت نکردی آفرین گلکم ، عصر با مامان جون و بابایی رفتیم بیرون و بابایی واسمون مخلوط گرفت مامان جون هم یکم بهت داد که دادن همان و شما هم که به دهنت مزه کرده بود شروع کردی به غرغر که یعنی بده چنان دست و پا میزدی و تقلا میکردی که نگو عزیزکم گاهی اوقات اینقدر شیرین میشی که دوست دارم بخورمت !! دردت به جونم حاضرم همه چیزمو بدم اما خم به ابروت نیاد دوستت دارم عااااااااااااااااااااااااشقتم یه دنیا بوس بوس ...
24 مهر 1390

پسر ماشین سوارم

چند روز پیش امیررضا یه کامیون خریده بود و اومده بود خونه مامان جون و ما هم خونه مامان جون بودیم کامیون امیررضا اینقدر بزرگ بود که تو توش جا میشدی واسه همین گذاشتیمت توی کامیون و چندتا عکس قشنگ ازت گرفتم اینم عکسای نازت با پسرخاله جون    ...
24 مهر 1390

پسر ماشین سوارم

چند روز پیش امیررضا یه کامیون خریده بود و اومده بود خونه مامان جون و ما هم خونه مامان جون بودیم کامیون امیررضا اینقدر بزرگ بود که تو توش جا میشدی واسه همینگذاشتیمت توی کامیون و چندتا عکس قشنگ ازت گرفتم اینم عکسای نازت با پسرخاله جون ...
24 مهر 1390

گلبرگ من سبحان

سلام به پسر دست گلم قربون چشات بره مامانی . فرشته کوچولوی من امروز خیلی پسر گلی بودی و مامان جون رو اذیت نکردی و کلی با مامان جون بازی کردی و براش خندیدی      ازت ممنونم گلکم که مامانی رو روسفید کردی تازگیا عزیزدلم می تونی همه چیز رو با دستای کوچولوت بگیری و بکنی تو دهنت حتی بعضی وقتا خودتو به جلو خم میکنی یعنی یه طورایی دوست داری بری جلو وقتی هم زیر بغلتو میگیرم پاهای کوچولوتو رو زمین فشار میدی و تمایل داری که بیاستی و هر وقت این کارا رو میکنی مامانی کلی ذوق میکنه عزیز دلم امروز مامانی رفت بانک تا واسه حج بنویسه آره نفسم من و تو و بابایی قراره در آینده نزدیک بریم مکه هوراااااا جونمی جون ...
23 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد